سلام امروز بعد از 20 روز خماري بالاخره تصميم گرفتم كه كمي از خاطرات اين مدت رو بنويسم
من اولين روز آخرين پ ر ي و دي م 8 فروردين بود و قاعدتا" بايد دو روز بعد از سفرم به تايلند پ ر ي و د ميشدم
وتوي اين چند روز هم مدام درد خفيفي در ناحيه زير شكمم احساس مي كردم
و اين تاخير رو به حساب اين ميذاشتم كه اومدم سفر و آب و هوام عوض شده و يك مسئله طبيعيه
توي اين چند روز هم من فوق العاده تحركم زياد بود و تقريبا" روزانه چيزي حدود 40 تا پله رو 3 بار بالا و پايين ميرفتم
تا اينكه بعد از6 روزتاخير به همراه همسرم تصميم گرفتيم تا بريم و از داروخانه يه بي بي چك بخريم
و شب چهارشنبه 9 ارديبهشت از داروخانه نزديك هتل يك بي بي چك خريديم به مبلغ 50 بات يعني چيزي حدود 1500 تومان ما
و براي اطمينان بيشتر منتظر موندم تا صبح تست رو انجام بدم
و صبح پنج شنبه 10 ارديبهشت ساعت 8 صبح از خواب بيدار شدم شوهرم هم هنوز خواب بود سريع رفتم و بي بي چك رو تست كردم
و در كمال ناباوري ديدم جواب بي بي چك مثبت بود و سريع شوهرم رو از خواب بيدار كردم
و اون هم كلي خوشحال شد و بهم تبريك گفت و گفت ديگه بايد خيلي مواظب باشم تا اتفاق دفعه قبل تكرار نشه
و توي چند روز باقيمانده سفر هم مدام مواظبم بود و حسابي برام سنگ تموم گذاشت
و اونجا با هم تصميم گرفتيم تا فعلا چيزي به كسي نگيم تا ني ني يه كم بزرگتر بشه
ولي از اونجايي كه من خيلي كم طاقتم تا اومديم بوشهر و من هم رفتم آزمايش دادم و به بارداري خودم مطمئن شدم ( مبلغ آزمايش 5500 )
اول به خواهر بزرگم تلفني موضوع رو اطلاع دادم و اون هم گفت كه يكي از دوستاشون كه رفته بوده سوريه و خواهرم هم گفته بود براي ما دعا كنه كه همون موقع دعا كردن دو تا عروسك از بالاي حرم حضرت رقيه افتاده تو دامنش
و بعد هم كه براي مامان گفتم اون هم كلي خوشحال شد و سفارش به مراقبت كرد
ولي از خانواده شوهرم هنوز هيچ كس اطلاع نداره
خلاصه توي اين يكي دو هفته اي كه برگشتم سر كار حسابي سرم شلوغه و چند تا ماموريت خارج از شهر هم رفتم
به خاطر همين تصميم گرفتم برم يه سونو بدم و پيش يه متخصص هم برم ببينم نظرش چيه
تا اينكه ديروز رفتم سونو گرافي دكتر سلطاني ساعت حدود 10 و نيم صبح بود هم من و هم شوهرم كلي استرس داشتيم
و اين اضطراب و نگراني از چهره هر دوتامون پيدا بود
وقتي آقاي دكتر داشت سونو رو انجام ميداد صداي قلب ني ني رو شنيديم كه به شدت مي تپيد
اول يه كم خنده ام گرفت و بعد هم از خوشحالي زدم زير گريه كه شوهرم هم همون موقع گفت خدايا شكرت
البته دكتر گفت يه كيست حاملگي داري كه طبيعيه ولي اندازه اش يه كم بزرگتر از حد نرماله و بايد بيشتر استراحت كني
19500 تومان هم پول سونو رو داديم كه از الان همه اين خرج ها رو مينو يسم تا بعد پاي ني ني حساب كنيم
بعد از ظهر هم رفتم دكتر حاجب پزشك معتمد تامين اجتماعي (پول ويزيت 6 هزار تومان )
و وقتي نتيجه سونو و سوابق سقط قبلي ام رو ديد
گفت بايد يك ماه استراحت كني و سر كار نري و مسافرت هم فعلا" قدغن تا پايان ماه سوم
مرخصي استعلاجي من هم از امروز بود ولي اينقد كار داشتم تو اداره كه تصميم گرفتم امروز رو بيام سر كار
و يه كم كارها رو سبك تر كنم تا انشا ا... از فردا خونه بمونم
شوهرم هم وقتي فهميد دكتر يك ماه برام استعلاجي نوشته كلي ذوق كرد و خوشحال شد از اينكه يك ماه ميتونم تو خونه استراحت كنم
خلاصه از فردا من اداره نيستم و كمتر ميتونم بهتون سر بزنم ولي به ياد همتون هستم و براتون دعا ميكنم
اين متن در تاريخ 3/3/88 تايپ شده است .